در متون اوستایی و پهلوی و شاهنامه ای، غالبا هَنیره یا خُنِیرَس بامي و بلخ بامی و ایرانویجه و جمشید و زردشت و کی گشتاسب حامی زردشت و شاهان پیشدادی و کیانی و پهلوانان گودرزی و سام نریمان و... در ارتباط با هم ذکر شده اند.
ادامه مطلب...
از بررسی اَوِستا و شاهنامه ها و دیگر تواریخ دانسته میشود که: در دوران باستان و در عهد شاهان پیشدادی و کیانی تا سقوط دارا کیانی بدست اسکندر، شهرهایی مانند: بلخ و بامیان و بدخشان و مرو و سیستان و هرات و نیمروز و زابل و کابل از شهرهای اصلی و مرکزی آریانا یا ایران کهن بودند و این حوزه مرکز اصلی ظهور و پیدایش تاریخ و تمدن و فرهنگ و ادب و هنر ایران زمین بوده است.
ادامه مطلب...
با اطمینان و جرأت میتوان گفت که تاریخ کشور افغانستان را نمیتوان از ذیل نام افغان و افغانستان دریافت؛ بلکه تاریخ باستانی و قرون میانه این مملکت را در تواریخ ایران اوستایی و شاهنامه ای و در تاریخ خراسان باید جستجو نمود و بدون تردید تواریخ ایران اوستایی و شاهنامه ای و خراسان تاریخی، از سرزمین بلخ و بامیان و سیستان و نیمروز و زابل وكابل و هرات و مرو و غور و غرجستان و از کتاب اَوِستای زردشت و شاهنامه ها و از تاریخ پیشدادیان، کَیانیان، خراسانیان، گوزگان خدایان، غرج الشاریان، غوریان، صفاریان، برمکیان و نوبختیان و از تاریخ فرهنگ و ادب دری، جدا نیست.
منظور از آریانا یا ایرانِ اوستا و شاهنامه، ایران کهن است نه ایران امروزی. یعنی منظور ایران باستان و خراسانِ قرون میانه و افغانستان امروز است.
ادامه مطلب...
به باور نگارنده تاریخ سرزمین افغانستان و مردم بومی آن مثل تاریخ دیگر جوامع کهن و تاریخدار بشری از افسانه و اسطوره آغاز شده و به تاریخ انجامیده است. برای فهمیدن تاریخ این سرزمین باید كتاب «رِيگ بَید» و «اَوِستا» و «پارسنامه ها » و «شاهنامه ها» و سپس تواریخ پارسی و عربی دوره اسلامی به صورت تطبيقي بررسي گردند.
ادامه مطلب...
اگر در نوشته ها و فرضیات لرزان و پریشان گویی های مدعیان آریایی دقت شود، در آنها سخنان صواب و ناصواب بهم آمیخته و دلیل محکم و تحلیلِ قناعت بخش مبنی بر آریا بودن مهاجران شمالی به نظر نمیخورد. در واقع در تمام این نوشته ها خلط و مغالطه کرده اند و قبای قوم آریان اوستایی ساکن در جبال هندوکش و بابا را به جان نژاد مشترک هند و آریایی جعلی داده اند، به طوری که دم خروس از زیر قبا کاملا دیده میشود.
از کهن ترین تندیسهای طلایی و مسی و سنگی و سفالی و گچی باقی مانده از دوران میترایی و یونانوباختری و بودایی که از بلخ و کاپیسا و بگرام (شمال کابل) و غوربند و بامیان و جلال آباد و قندهار پیدا شده و نیز از تصویرهای رنگی در مزگت های اطراف و رواق سرخ بت و خِنگ بت و معابد دره ککرگ بامیان و... فهمیده میشود که همان ساکنان باستانی و بومی این حوزه که در اوستا و شاهنامه ها و تواریخ خود، خویشتن را آریان و بلخی و زابلی و خراسانی و غوری و غرجستانی و سرزمین خود را بنام ایرانویجه یا ایران و زابلستان و خراسان و غرجستان خوانده و از خود افسانه ها و اسطوره ها و شاهنامه ها و ادبیات دری و آثار عظیم مدنی و فرهنگی به یادگار هِشته اند، قیافه و چهره شان نزدیک به قیافه و چهره بومیان آسیا و دراویدیها و متعلق به نژاد زرد اصطلاحی بوده اند، نه به قیافه رومی و یونانی. بدون شک اگر امروزه کسی به دنبال بقایای قوم آریای اصیل اوستایی و شاهنامه ای و به دنبال لغات خالص آریانی یا پارسی کهن بگردد، باید به منزوی ترین دره های جبال مرکزی افغانستان مسافرت نماید.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
داستان مهاجرت آریان های اصیل و اوستایی از کیومرث یا جمشید آغاز می گردد. در رِیگ بَید و اَوِستا از مهاجرت افسانه رنگِ جمشيد با رمه هاي خود از راه « هُور» (خورشيد) به سوي روشنايي ها و سپس از سکونت و استقرار سخن رفته است.
ادامه مطلب...
امروزه در تاریخ تبانی و استعماری از یک خاستگاه نامعلوم و تاریخ متضاد و از یک مهاجرت مبهم به نام مهاجرت آریاها و بدون ذکر سند و ذکر نام طوایف و شاهان و سرکردگان شان، سخن گفته میشود؛ در حالی که بدون شک مهاجرت آریاها بجز مهاجرت صدها طایفه چادرنشین و صحراگرد تورانی و آلپی سکایی یک امر موهوم و پا در هوا و غیر قابل اثبات است. همان طوری که نژاد مشترک آریایی یک فرضیه جعلی و ساختگی است، مهاجرت آریاها نیز یک موضوع ساختگی میباشد.
ادامه مطلب...
با اطمینان میتوان گفت، همان طوری که ایران ویدایی و اَوِستایی و شاهنامه ای جدا از ایران امروزی بوده است، آریان ویدایی و اَوِستایی و شاهنامه ای نیز جدا از آریاهای اصطلاحی و معروف امروزی بوده اند.
ادامه مطلب...
بجز دوره بسیار دور یونان باستان، بدون شک اروپاییان در قرون اخیر با علم و فرهنگ و تمدن و تاریخ و تاریخ نگاری آشنا شده اند. آنان از قرن هجده به این سو، به منظور رهایی از تاریخ سیاه و تاریک خود، و به منظور توجیه استعمار و سلطه جهانی خود، به یک سرقت بزرگ و عریان تاریخی دست زده و فرضیه نژاد بهتر و موضوع موهومی بنام نژاد مشترک هندو آرین را جعل نموده و خود را آریا و نژاد بهتر نامیدند.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
نام های هجیر و پولاد و پشین و پهلَو و زاولی از جمله نامهای شاهنامه ای و مربوط به شهزادگان کیانی و زابلی اند. به نظر می رسد که در گذشته نه چندان دور اقوامی بنام هجیر و پولاد و پشین و پهلوَ و زاولی در کنار هم در سرزمین های هجیرستان (دایه) و مالستان و جاغوری زندگی می کردند. متأسفانه قوم هجیر توسط عبدالرحمان نابود و قوم پولاد نیز پراکنده شدند. اما خوشبختانه قوم پشین و پهلَو و زاولی تا هنوز باقی مانده اند.
ادامه مطلب...
در منابع دورة اسلامی در رخدادهاي قرن نخست هجري که اسلام به خراسان (افغانستان) وارد شد، از حاکمان محلی خراسان که به صورت ملوک الطوایف حکومت می کردند، بنام دهقان و دهاقین یاد شده است. دهقان عربی شده دهگان به معنی سرپرست ده و کدخدا و حكمران است.
در منابع مزبور دهقانان و حاکمان محلی بلخ و بامیان و غور و غرجستان و مرو و هرات و پوشنگ (غوریان) و بادغيس و ... به القابی مانند «بَرازنده» و «بَراز» و «برازان» و «برازبنده» یاد شده است و این القاب بدون تردید نام های شخصی نبوده بلکه القاب و عناوین عام حکومتی بوده اند.
ادامه مطلب...
نامه برازنده يك قطعه شعر زيبا است که در آن واژه ها و اصطلاحات کهن دري مي درخشد. در حقيقت اين پارچه شعر نماد کل این تحقیق نگارنده شمرده می شود. در اين قطعة منظوم، نام چهارده طايفة تاريخي هزارة زابلي تبار و نکات مهمي بیان شده که پیشینة تاريخي و تمدن و نََسب و مذهب هزارگان را نشان مي دهد.
ادامه مطلب...
خلاصه اینکه چون : 1) بخش مهمی از جغرافیای اوستا و شاهنامه بر حوزه جبال مرکزی افغانستان تطبیق میشود. 2) لغات فراوان اوستایی و دری کهن در گویش هزارگی دیده میشود. 3) طوایفی با نام های اوستایی و شاهنامه ای مانند: کَیان، هَجیر، گودرز، رامو، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، غوری، کبک، بیری، شیران، پهلَوان، پولاد، نیکه، باکه و... در میان مردم هزاره وجود دارند. 4) جابجایی و مهاجرت دست جمعی در دره های منزوی و جبال سرکش هندوکش و بابا در تاریخ ثبت نشده است. 5) شماری از خرابه شهرها و قلعه های باستانی با نامهای اوستایی و شاهنامه ای در این حوزه باقی مانده است. 6) تندیس ها و تصویرهای باستانی بسیاری به چهره مردمان آسیایی و هزارگی از حوزه هزارستان کنونی و اطراف آن پیدا شده است . 7) از سرودهای ویدی و اوستایی و از بررسی تاریخ فرهنگ و ادب دری و از روی علایم و شواهد موجود زبانی و قومی در جبال مرکزی افغانستان دانسته میشود که: آریان آن طوری که معروف شده است، نام نژاد نیست، بلکه نام یک قوم نسبتا کوچکی از تبار کیومرث و هوشنگ بوده که در پیرامون جبال هندوکش و بابا، فرهنگ ویدی و اوستایی یا آیین های میترایی و زردشتی و شعار «پندار نیک» «گفتار نیک» و «رفتار نیک» و افسانه ها و اسطوره ها و ادبیات پارسی دری را پایه گزاری نمودند و به هیچ جا مهاجرت نکردند. 8) نژاد مشترک «هند و آرين» یا «هند و ایرانی» و «هند و اروپایی» و... که امروزه تاریخ نویسان غربی و معاصر مطرح کرده اند، یک نام نو و غیر علمی و صرفا یک نامی سیاسی و دروغ محض است و هم چنین مهاجرت آریاها بجز مهاجرت صدها طایفه چادرنشین آلپی سکایی، یک مهاجرت موهوم و غیر قابل اثبات است.
لذا بنا بر دلایل و شواهد یاد شده می توان نتیجه گرفت که بخش اعظم مردمی که امروزه بنام هزاره یاد می شوند، با ساکنان باستانی دو طرف جبال هندوکش و بابا که در متون مذهبی و در افسانه ها و اسطوره های خود خویشتن را آریان و کیانی و باختری و زابلی خوانده اند و از خود آثار باستانی و افسانه ها و شاهنامه ها و ادبیات دری را به یادگار گذاشته اند، پیوند تاریخی و تباری دارند.ادامه مطلب...
از قرن نوزده به بعد در مورد تاریخ و تبار هزاره ها فرضیات گوناگون و ضد و نقیض ارایه
شده است. مثلا:
1) مردم هزاره از ساکنان اصلی و بومی مملکت اند.
2) مغول باستاني اند.
3) مغول چنگيزي اند.
4) مخلوطی از ترك و مغول اند.
5) مخلوطي از ترك و تاجيك اند.
6) نا معلوم اند.
ادامه مطلب...
بر اساس سرودهای ریگ بَید و اَوِستا و تواریخ عربی و پارسی دوره اسلامی و بر اساس تاریخ ادبیات دری و نشانه ها و شواهد موجود دیگر در کشور، این مطلب مسلم میشود که دو قوم آریان و تورانی تبار در افغانستان تاریخ قدیمه دارند.
ادامه مطلب...
به باور نگارنده تاریخ کشور افغانستان و هزارگان مثل تاریخ دیگر جوامع بشری از افسانه و اسطوره آغاز شده و به تاریخ انجامیده است. برای فهمیدن تاریخ این سرزمین باید كتاب «ريگ بَید» و «اَوِستا» و «پارسنامه» ها و «شاهنامه ها» و تواریخ پارسی و عربی دوره اسلامی به صورت تطبيقي بررسي گردند.
ادامه مطلب...
در تحقیقات اکثر باستان شناسان ومورخان اروپایی کوشش شده، سرزمین های غرب جبال زاگرس از مصر تا بابل به عنوان مهد تمدن و فرهنگ بشری معرفی گردند. حتی در مدارس عالی تعلیمات دینی کشورهای اروپائی، دایرة بحث و تحقیق تاریخ به حد کوههای زاگرُس – غرب ایران- محدود مانده و فرهنگ و تمدن و تاریخ تطور ادیان در بخش شرقی جامعة بزرگ شرق – از زاگرس تا سِند- یا اصولا مطرح نمی گردد و یا با تحقیر بدان اشاره می شود. در بسیاری از تألیفات باستان شناسی و مردم شناسی مربوط به تاریخ شرق، سخن از مهاجرت اقوام، آغاز می گردد و به مسألة حضور اقوام ساکن و بومی کم بها داده می شود. فرهنگ و تمدن اقوام ساکن در منطقه، با وجود قدمت چند هزار ساله یا به عنوان دورة ماقبل تاریخ مطرح شده و یا اینکه اصولا مورد بر رسی قرار نمی گیرد.
ادامه مطلب...
به نظر نگارنده نمی توان خط مرز مشخص و مستدلی میان «تاریخ» و «پیش از تاریخ» رسم کرد. چنانکه حتی امروزه اکثر باستان شناسان و مورخین بدان عمل می کنند. زیرا تاریخ چیزی جز ادامة سیر تکاملی جوامع انسانی نیست و نمی تواند باشد. تقسیم گذشتة اجتماعات انسانی به «ماقبل تاریخ» و «تاریخ» امری اعتباری، مصنوعی و قراردادی است و به استناد کشفیات باستان شناسان چنین مرزی را نمی توان قایل شد. بر عکس هرقدر اطلاعات باستان شناسان در بارة گذشتة اجتماعات بشری بیشتر و دقیقتر میشود، خط و مرز بندی، دوره بندیهای تاریخی که تا کنون معمول بوده اند و هستند، نیز کم رنگتر و محو تر می گردند.
ادامه مطلب...


